ااستاد من مجید تجن جاری در دل روستای تجنجار، از توابع بخش مرکزی آمل با سادهترین امکانات قد کشید، اما ذهنش از همان سالهای نخست، فراتر از دیوارهای روستا پر میزد. وقتی به مدرسه رفت تا سالها زبیده خودش او را میبرد و میآورد. گاهی میپرسید: «مامان، چرا من با شما میروم، اما بچههای دیگر تنها میروند؟» مادر همیشه در جواب میگفت: «پسرم، نمیخواهم هرچه را باید از مدرسه بیاموزی، از کوچه یاد بگیری»
زندگی استاد من پر از دستاوردها و افتخارات علمی بود، اما در کنار تدریس در دانشگاه، پروژههای پیچیده علمی و تربیت دانشجویان، هرگز ارتباطش را با روستا و مردمش قطع نکرد. ساده میزیست، بیحاشیه، بیادعا و پر از ایدههای نو برای خدمت به کشورش. او در ادامه زندگی حرفهای، به دنبال توسعه و گسترش فرضیهها و ایدههای علمی خودش در ایران بود و باور داشت که میتواند روزی به جایگاهی برسد که درآمد و تأثیرش از بسیاری فرصتهای خارجی بیشتر باشد. آیولرن که ساخته شد، همان شانس بزرگ مجید بود و او به همین شانس تکیه کرد. این مسیر، طی دو سال کاری کرد که شاید معادل ۳۰ سال تلاش باشد. مجید گاهی حتی در مراسم خانوادگی نمیتوانست باشد، در سفر بود یا مشغول پروژه. دلش میسوخت، اما میگفت: «هدفم را که میبینم، اینها برایم کوچک میشوند.» او در مدتی که مشغول کار برای احداث و راهاندازی مؤسسه آیولرن بود، گاهی در طول شبانهروز سه ساعت استراحت میکرد، ولی، چون به کار برنامهنویسی، هوش مصنوعی و آموزشش علاقه داشت، به هیچ وجه احساس خستگی نمیکرد. تأسیس آکادمی آیولرن، در مجموع نقش بسزایی در تربیت متخصصان جوان ایفا کرد.
استاد من با دستاوردهای درخشان علمی، آموزشی و کارآفرینی خود، نقش مهمی در پیشرفت فناوریهای نوین و تربیت نسل جدید متخصصان هوش مصنوعی در ایران ایفا کرد. او تحصیلات خود را در رشتههای مرتبط با فناوری و برنامهنویسی با موفقیت پشت سر گذاشت و در سال۱۴۰۰ مدرک دکترای حرفهای مدیریت کسبوکار (DBA) را از دانشگاه تهران دریافت کرد، همچنین در حوزههای برنامهنویسی، الکترونیک و روباتیک، آموزشهای تخصصی دیده بود و به عنوان یکی از نخبگان علمی کشور شناخته میشد. تحصیلات او پایهای محکم برای فعالیتهای بعدیاش در زمینه هوش مصنوعی و سیستمهای خبره فراهم کرد. مجید تجنجاری در طول زندگی حرفهای خود، نقشهای متعددی در آموزش، پژوهش و کارآفرینی ایفا کرد
روحشان شاد و یادشان گرامیمحمدحسین حسین زاده
وقتی پیشنهاد چشمگیر یک شرکت بزرگ از انگلستان رسید، همه گمان کردند انتخاب مجید روشن است، امکانات، حقوق بالا، مهاجرت آسان. مجید، اما در جواب محدثه که نگران دور شدن از برادر بود، گفت: «محدثه، نمیتوانم در کشوری زندگی کنم که صبح تا شب درباره مردمم دروغ میگویند. من حتی اگر در چادر زندگی کنم، ترجیح میدهم در وطنم باشم.» میگفت: «من در ایران میمانم، اما باید صدای علمم آنسوی مرزها هم شنیده شود» و چنین نیز شد. زمانی که کسی از او میپرسید شاگردانت کجا هستند، با لبخند پاسخ میداد: «همهجا هستند، اسپانیا، انگلیس، کانادا، ترکیه و خیلی جاهای دیگر.»
محمدحسین حسین زاده
محمدعلی کمالی زادگان
15 فروردین 1405 در 8:11 ق.ظعلاوه بر او نخبگان دیگری هم پر کشیده اند.